یادداشت جدید، یک‌شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۹

ساعت ۱۲:۲۳

یه هفته‌ای میشه که امتحانای این ترم تموم شد. دارم با خودم فکر میکنم تابستون چقدر زود گذشت. باورم نمیشه دو ماه از تابستون همینجوری گذشت و خیلی کار آنچنانی در جهت اهدافم نتونستم بردارم، جز پاس کردن درس‌های این ترم.

به هر حال هرچی بود، به‌خیر گذشت و تموم شد و من واقعاً از خدا ممنونم که کمکم کرد و تنهام نذاشت. از فروردین که گفتن این ترم بصورت مجازی ادامه پیدا میکنه، واقعاً گیج و سردرگم بودم که بالاخره چه اتفاقی خواهد افتاد.

این روزا همچنان به خوندن یکی از بهترین کتاب‌هایی که تا حالا دیدم دارم ادامه میدم. این کتاب چراغ راه آینده‌ی منه و با خودم قرار گذاشتم وقتی تمومش کردم، دوباره از اول بخونمش. نه فقط یه بار دیگه بلکه چندین بار. انقدر که به نوعی حفظ بشم که چه ماجراهایی داخل کتاب اتفاق افتاده.

دلم میخواد مسافرت برم ولی هم بخاطر هزینه‌ها و هم از ترس کرونا نمی‌تونم. دیگه به خونه‌نشینی و زندگی یکنواخت عادت کردم. شاید بشه گفت سِر شدم. ولی همین بیماری باعث شد که من یه گام بزرگ دیگه به هدف‌هام نزدیک بشم که بخاطرش از خدا ممنونم.

این روزا که دیگه از درس و امتحان فراغت پیدا کردم، خیلی بیشتر در مورد آینده مشغول فکر کردنم. هرچه‌قدر که زمان بیشتر میگذره، هرچه قدر که روزها و هفته‌ها میان و میرن، ابعاد عمیق‌تر و جدیدتری از آینده رو واکاوی میکنم. به این فکر میکنم که مثلاً من تو فلان مرحله چیکار خواهم کرد. در مقابل فلان مشکل احتمالی چه راه حلی رو خواهم داشت.

ولی با این همه، دونستن این نکته خیلی مهمه که ایده‌ها، همون اول کار کامل و بدون نقص و ایراد نیستن. وقتی که وارد عملی کردن اون ایده میشی و هرچه قدر که میری جلو، به مرور زمان اون ایده کامل و کامل‌تر میشه.

همیشه واسه شروع کردن خیلی از کارها، میتونم بهانه‌های متعدد بیارم. فلان چیز کمه، یا فلان چیز وجود نداره، یا فلان شرایط محیّا نیست و انواع بهانه‌های جور واجورِ دیگه. به نظر من، جرئت عملی کردن یک ایده و شروع کار، از خود اون کار سخت‌تر هست.

ولی یه چیزی که مهمه، اینه که تو مسیری که از روی اشتیاق و ایمان انتخاب کردی و داری میری جلو، نباید به حرف آدمای بدبین و کوته‌فکر اهمیت بدی و ارزش قائل باشی. فقط باید روی رشد کردن و سروسامان دادن کارها تمرکز کنی. درسته که این یه جور هرج و مرج هست، ولی تو چاره‌ی دیگه‌ای غیر از این نداری. یا واقعاً باید با سرعت بالا رشد کنی، و یا اینکه تنزّل پیدا کنی و در نهایت شکست بخوری. حالت دوم، خوشایند هیچ کس نیست. بنابراین، راه گریزی از رشد پرسرعت وجود نداره.

آدمای بدبین و منفی‌باف فقط میگن که تو نمیتونی. تو توانایی‌شو نداری. شرایط و امکانات لازم رو نداری. اگه به این حرفا اهمیت بدی، رفته رفته حسّ ترس بر تو غلبه میکنه. و ترس برادر شکست و عدم موفقیته.

این روزا که تو خونه هستم و دستم بسته هست و نمیتونم کاری انجام بدم، میشینم رو زمین، میشینم رو تخت خوابم و ساعت‌ها با خیره شدن به این‌ور اون‌ور، غرق تو افکارم میشم. بیکاری درد بزرگ و عمیقیه. مخصوصاً برای یک مرد. بیکاری روح یک مرد رو با چنگال‌هاش می‌خراشه. بیکاری مثل خوره، روح یک مرد رو از داخل میخوره و می‌پوسونه.

من فقط و فقط بخاطر این دستم بسته‌ست که آزادی عمل و تصمیم ازم گرفته شده. ولی میگم چاره چیه؟ حداقل تو این اوقات فراغتی که خرده‌ریزه و پراکنده نصیبم میشه، واسه بالا بردن سطح آگاهی‌ها و مهارت‌هام در مورد موضوعاتی که علاقه دارم تلاش کنم. اینطوری وقتمم چندان به بطالت نمیگذره و یک حداقل استفاده‌ای میکنم ازش.

اون چیزی که من از زندگی درس گرفتم، اینه که دنیا بی‌رحمه. زندگی با ما شوخی نداره. خیلی جدی‌تر از اون چیزی هست که ما تصورش میکنیم. خیلی از آدمای اطراف ما که باهامون دوست یا فامیل ان، رحم و محبت چندانی ندارن. اکثر آدما به ما، به چشم فرصت‌ها نگاه میکنن. قدیما این واقعیت کمرنگ بود اما جامعه مدرن امروزی این خصلت رو بین آدما تقویت کرده.

تو فضای کسب‌وکار و بازار هم اینجوریه. اگر نوآور نباشی، اگر با فضای متغیر امروزی خودت رو هماهنگ نکنی، اگر به نیاز و تمایل مشتری‌ها توجه نکنی، اگر به یکه‌تازی و بی‌رقیب بودنت مغرور بشی، حتی اگه یک کسب‌وکار و برند بین‌المللی باشی، تو به‌زودی شکست خواهی خورد. حتی اگه تمام آنالیز‌ها و تحلیل‌های کارشناسانه، احتمال شکست رو به کمترین میزان ممکن هم پیش‌بینی نکنن. زندگی و جامعه با کسی شوخی نداره. مردم در حالت عادی، به تو چیزی بدهکار نیستن که مثل پروانه دور سرت بگردن و قربون صدقه‌‌ی تو برن.

و در آخر گفتن این نکته ضروریه که معنای زندگی به همین مشکلات و فراز و نشیب‌هاست. همه‌ی آدما تو زندگی مشکل‌ها و معضل‌های خودشونو دارن. حتی پادشاهان که ثروت و قدرت رو تمام و کمال در اختیار دارن، اون‌ها هم تو زندگی مشکلات خودشون رو دارن.

مردمی که تو کشورهای مدرن و پیشرفته مثل آمریکا یا اروپا زندگی میکنن، دقیقا مثل مردم ایران که غرق در مشکلات ان، اونا هم یه سری مشکلات متفاوت و مخصوص به خودشونو دارن.

درسته که آدم بعضی وقتا از زمین و زمان و شانس خودش گلایه میکنه و همه رو فحش میده، ولی در نهایت که این کارها چیزی رو عوض نمی‌کنه. هرچقدر از مشکلات زندگی فرار کنی و سعی کنی فراموششون کنی، اونا سر جای خودشون ثابت باقی می‌مونن. ترسیدن و فرار کردن از رویارویی با مشکلات، هیچ چیزی رو عوض نمیکنه. گرچه تو مسیر گام برداشتن برای حل مشکل، دچار سختی و اذیت‌های متعدد میشی، ولی اون شیرینی آخر کار که به نتیجه‌ی مناسب و دلخواه تو میرسه، اون خیلی دلچسبه.

/ پایان /

سلام. من دانیال هستم. اینجا وب‌سایت/وبلاگ شخصی منه، دفتر خاطرات و دلنوشته‌های من (: .. نویسندگی، مطالعه کتاب‌ها، دوچرخه‌سواری و دویدن، کوه‌نوردی، طراحی وب و برنامه‌نویسی، دنبال کردن اخبار فناوری و آی‌تی، اسمبل کردن پی‌سی و سرور از موضوعات مورد علاقه من هستن. عاشق هوانوردی (بیشتر مباحث فنی) هستم. از گیم بازی کردن تو پی‌سی/کنسول/گوشی هم خیلی لذت می‌برم.

پاسخ بگذارید:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.